دنيای کوچک من

سلام

راستش امشب از اون شباست که خيلی دلم گرفتست. دلم ميخواد يه قبرستونی پيداکنم با يکی که همدردم باشه بشينم يه دل سير زار بزنم. به اين موضوع که فکر می کردم با خودم گفتم دردا و آرزوهامون چقدر کوچيک و ساده هستن. اين شد که اين شروورو نوشتم. اگه مثل بقيه مزخرفه ببخشيد چون همه اين شروورا فقط بيان ساده يه احساسه و نه چيزی بيشتر از اين.

خوشیهایم چقدر کوچکند

شادی هدیه گرفتن یک گل<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هیجان انتظار یک دیدار

و غرور بردن یک بازی

 

غمهایم چقدر کوچکند

تنهایی در فراغ  یک همدم

نا امیدی پس از یک دروغ نامنتظر

و تمنای  نگاه کودک واکسی

 

رؤیاهایم چقدر کوچکند

آزادی غریب یک پرواز

اطمینان از یکرنگی یک قلب

و گرمی محبت یک آغوش

 

ترسهایم چقدر کوچکند

ترکیب ناشناخته صورت مرگ

وحشت از دروغ بودن یک عشق

و تهاجم نگاه چشمهای غریب

 

گذشته ام چقدر کوچک است

چشمهای همچنان بسته یک نوزاد

گناههای مکرر و توبه های نافرجام

و غرور شکسته یک عاشق

 

آینده ام چقدر کوچک است

تکثیر غریزی یک نسل

تکرار بدون غلط یک املا

صعود از نردبان ژنتیک 

و سقوط در تاریکی نمناک و ناشناخته یک گور

 

دنیایم چقدر کوچک است

چگونه هنوز به بزرگی می اندیشم؟

شاید این است

که امیدهایم

بزرگتر ازتمامی تاریخند

/ 9 نظر / 8 بازدید
maryam

salam man maryam hastam .weblogeto didam kheyli khosham umad man ham weblog daram add=http://www.sharemation.com/maryam200410/maryamnaz.html axam tushe((maryam.jpg)) khasti bebin delammikhad bishtar ashna beshim felan byyyyy

مهشيد

سلام..به نظر من روياهاي ما خيلي بزرگن و شايد پيش خودمون فكر كنيم كه:من ميتونم به رويام برسم.اونجاست كه دوتا چيز بوجود مياد:۱)اميد.براي رسيدن به اون چيزي كه ميخواي.يكيم تلاش.موفق باشي.(راستي واسه كامپيوترم يه مشكلي پيش اومده تا هفتيه ديگه نميتونم اپ كنم.)

yas

ديده دريا کنم و صبر به صحرا افکنم** و اندر آن کار دل خويش دريا فکنم ** از دل تنگ گنه کاربر آرم آهی** و آتش اندر گنه آدم و حوا فکنم ** خورده ام تیرفلک باده بده تا سرمست ** عقده در بند کمر ترکش جوزا فکنم** جرعه جام برين تخت روان افشانم ** غلغل چنگ در ين گنبد مينا فکنم ** مايه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست ** ميکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم** بند برقع بگشای ای مه خورشيد کلاه ** تا چو زلفت سر سودازده درپا فکنم** حافظا تکيه بر ايام چو سهوست و خطا ** من چرا عشرت امروز به فردا فکنم **

نسترن

سلا عزیزم چرا به شعر به این قشنگی می گی مزخرف خیلی زیبا بود و رویایی.همیشه شاد باشی.

tina shadan

سلام.اصلا مزخرف نبود.خيلی هم قشنگ بود./سعی کن مثل من دلتنگ نشی چرا که حال و حوصله انجام دادن کارهای مورد علاقه ات را هم از دست خواهی داد./از اينکه به وبلاگ من آمدی متشکرم.

آرش

تاریخ یک کابوس بزرگ است. امیدی که بتواند از پس این کابوس بربیاید قیمتی است. استاد می‌گوید: «تاریخ بر عکس خیرات است. آش ته گرفته‌ای است که در انتها جز سیاهی هیچ ندارد.»

EBGH

از اينکه از وبلاگ من ديدن کرديد ممننون

پارسا

سلام حنیف جون باید به خانم اولی بگم که حنیف دوست دختر منه بهتره زیاد ابراز علاقه نکنی. به خانم دومی:حنیف هر وقت بخواد میتونه من رو ببینه نیازی به عکسهای شما نیست. به خانم سومی: وقتی حنیف جون یه چیز میگه بگو چشم، دیگه الکی نگو نه بزرگه. به خانم چهارمی: شیعرت خیلی گشنگه ولی فیچ میکنم ماله خودت نیست. احتمالا ماله سعدی باشه!!!! به خانم پنجم: همون جواب خانم اولی. به خانم ششمی: باشه حالا شما ایرادی نداره. به اقای اولی عرض ادب میکنم برای خانم هفتمی هم چیزی ندارم بگم. استاد حنیف در قلب من همیشه هستی دوستدار تو پارسا