«تنهايی در حضور ديگران»

چراغ قرمز است
چشمهاي سرنشينان پشت شيشه هاي بخار زده ناپيداست
هوا يی سرد 
کمي نمناک و بغض آلود
کودک گل فروش در امواج غران فولاد مي لولد
چون برگ کوچکي در رود
و من به بي سرانجامي هردوشان مي گريم
و به بي پناهي خود
و هم  آنان که در پس شيشه ها پنهانند

چراغ سبز شده
و غولهاي آهنين مي غرند
هر چه مي گردم
از آن کودک گل فروش هيچ نشاني نيست
چقدر تنهاييم
در ازدحام بي خود دنياي پست مدرن

Don Joan

/ 2 نظر / 5 بازدید
mehrdad

man tahsin mikonam inhameh estehkamo man avalin nafaram amma doostakam sher nanevis, harf bezan, zaman zameneye sher nist

mahshad

خوب بود ولی من نفهميدم شعر بود يا نثر روان باز هم ادامه دهيد منتظر مطالب جديد هستم .