عشاق و پارسايان

سلام

از همه اونا که تولدمو تبريک گفتن به انحاء مختلف تشکر فراوان می کنم و از همه عذر می خوام که اين روزا کم آنلاين می شم و زياد بهشون سر نمی زنم.....

۱- امام زاده صالح رو بعضی وقتا خيلی دوست دارم. خصوصاْ دم غروبا که ميتونی بری تو و تا تاريک شدن هوا اونجا بمونی. اينجوری گاهی وقتا از غروب خورشيد فرار می کنم. هوا که تاريک ميشه می شينم تو تاکسی.هميشه عقب می شينم و سمت راست که بشه سرمو بچسبونم به شيشه و خيابون ولی عصرو مثل يه فيلم تماشا کنم. فيلمی که هيچوقت تکراری نميشه. وقتی که تاکسی از سر اون خيابون رد ميشه خيره می شم به تک تک چهره های تو پياده رو. حتی وقتی چراغ سبز ميشه سرمو برمی گردونم و هنوز چهره ها رو می گردم تا وقتی که همشون محو می شن. مثل کسی که داره از مرز وطنش خارج ميشه و می خواد برای آخرين بار يه چهره آشنا ببينه. گاهی وقتا هم گريه ام ميگيره گرچه هيچوقت اشک نميريزم.....

۲- سنگينی اندامشو که ولو می شد رو تنش دوست داشت. خصوصاْ گرمای تنشو که آروم تو پوستش نفوذ ميکرد. وزن سرشو رو سينه راستش حس ميکرد و گرمای پنجه داغ دستشو رو سينه چپش. اونقدر بهش نزديک بود که صداشو واضحتر از صدای خودش می شنيد....

"اينجارو با هيچ جا تو دنيا عوض نمی کنم"

آروم جواب داد: "می دونم عزيزم"

و تو دلش ادامه داد: "می دونم که می کنی. هزاران بار در هر لحظه. حتی همين حالا"

........................................................................................

پارسايی مشکل نيست

سهل است

در آغوش فرشتگان خوابيدن

ولی عشاق

در آغوش جذام می خوابند

پس هرگاه

آنچنان عاشق شدی

که دلبسته اولين خودفروش گردی

به سراغم بيا

که سر هر کوی

آخرين پاره های روح مجروحم را

می بخشم

به دندانهای تنهاترين سگ ولگرد

تا آن روز

که تمامی تاريخ

در آتشکده چشمانم

رستگار شود

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بلوط تلخ

سلام ! ببخشيد ! اما اول ميرم پست قبلی !

بلوط تلخ

دوباره سلام ! گاهی وقتا اشکا ميتونن خيلی چيزا رو بگن ! گاهی وقتا هم هيچ حرفی واسه گفتن ندارن فقط ميان...گاهی وقتا هم که ميان همه چيز رو با خودشون به اون پايينا ميبرن ! اما سرازير شدنشون ........ مطلب ۲ رو خوندم....خوب اينا کم نيس ! يعنی متاسفانه کم نيس !

بلوط تلخ

دلتنگ از کنار پنجره گذشتم دیشب من چنان فیلمی در دور تند از ذهن خسته ام عبور کرد بیهوده برایت میگویم: « دیشب هوای بیرون بوی تو را داشت ماه از تو سخن میگفت و ستاره از تو می نوشت دیشب باد آواز تو را میخواند و درختان سر مست رقص تو را تکرار میکردند راستی بگویمت دیشب فاخته هم خواند و دخترک کوچک همسایه گریه نکرد من غرق خیال تو دوره کردم شبها و روزهای گذشته را که چگونه آواز تو را تکرار کنم چه بگویم که غرور کلمه های پیشین تو پنجره را بست و چراغ را کشت وآخر در زیر ملحفه ای گرفتار سرود خواندم که باید گذاشت و گذشت.... » دلتنگ از کنار پنجره می گذرم با یاد گذشته ای نه چندان دور که پنجره تکرارش کرد امشب پرده را هم میکشم..........

بلوط تلخ

شعر بسيار عالی بود ! مزاحم نشم دوست گلم ! راستی منم يه کم آپم. فعلا خداحافظت

گيسو

سلام ........ بی ريا ميگم.... شعرت عالی بود! تولدت بلاگت هم مبارک!

نرگس

عشق را اگر در معبد چشمهای تو نماز برده ام خدای را اگر در شبان گيسوی تو خواب ديده ام مرا گناهی نيست گناه در نگاه توست گناه در نجابت چشمهای توست ای قعرگاهت قتلگاه عاشقانه من!

نسترن

يادت باشه يک کيک به ما تو جمشيديه ندادی.منم يادم باشه با موبايل شوهر جان زنگ بزنم.اما بازهم تولدت مبارک و مبارک.شاد باشی.

هيربد

فعلا امتحانا داره شروع می شه... غم و قصه دنيا رو بی خيال تا به اين ترم هم تر نزديم! تا بعد

مينيماليده

اول سلام ... دوم حالا من کم مينويسم تو چرا ؟ ... سوم امامزاده رفتی ما رم دعا کن ..... چهارم از لينکت به من خيلی متشکرم ...

نسترن

يا امام زاده صالح بيا جواب اين پسرمون و بده تا بياد آپ کنه.بزرگتر ضشدی يک سال ها زود به زود بايد بنويسی.