آخرين ناله هاي (اميد).......

 

ناله هاي دلخراش برگهاي محتضر را زير پاهايشان مي شنوم

انتهاي جاده در مه نفرين شده ناپيداست

ولي آنجاست

قتلگاه قربانيان آخرين بتخانه تاريخ

خوب مي دانم.

 

در اين سرماي بي صراحت پاييز

اندام خسته ام سخت مي لرزد

 

آه....

اي هلهله چيان ديگر شادم نمي کنيد

اي شرابهاي جوشان ديگر مستم نمي سازيد

اي زيبارويان ديگر فريفته نمي شوم

و اي زندگي ديگر در آغوشت نمي گيرم

 

چرا که (ايثار)

کودک زيباي نابالغ (عشق)

و آخرين گوهر بازمانده در صندوقچه آدميان

به دست آخرين پيامبران دروغين تاريخ

به دست اين خودپرستان آراسته

در زنجير جهل شما و شايد ما

به سوي انتهاي اين مه نفرين شده مي رود

به سوي (مرگ)

 

و اوست آخرين قرباني

آخرين قرباني آخرين بتخانه

آخرين بتخانه آخرين امپراطوري

در آخرين صفحه تاريخ

 

صداي ضجه هاي (اميد) به دنبالش که مي نالد

و مي گويد:

؛ پس کجاست آخرين (منجي)؛

Don Joan

/ 0 نظر / 7 بازدید