افسوس

سلام

انگار دوباره غيبتم طولانی شد يکم. راستی فردا مصادف است با بيست و چهارمين سالروز ولادت خودم.ديگه اينکه دوباره اين امتحانا شروع شد و عيدم عزا شد...

افسوس

ندانست

تمام زيبايی تنش

نگاه مشتعل من بود

می سوخت

در دايره چشمانش

افسوس

ندانستم

درخشش چشمانش

که می بلعيدم

در جستجوی عشق

زبانه های تن من بود

می سوخت

در نگاهش

با شعله های سرخ

و افسوس

ندانستيم

عشق

هستی است

جاودانگی

که بايد بجوشد

جايی ميان سينه ات

بتابد

از دريچه چشمانت

بر رگهای منجمد طبيعت بی جان

/ 8 نظر / 6 بازدید
مهشاد

حالا اسم اينو می تونی بذاری عشق تولدت مبارک هانی

mehrdad

چقدر قشنگ اين شعر...تبريک....راستی...تولدتم تبريک .....

نرگس

سلام اميدوارم حالت خوب باشه تولدت مبارک (بابايی) راستی دلم برات خيلی تنگ شده ميبينم که سرو کله مگس مزاحم پيدا شده حيف که نيستم دوباره پيف پاف بزنم

ميثم

افسوس که اين قضيه گفتن تولد هيچ کادوئی را در بر ندارد ( در اين مکان ) . با اين جال تولدت مبارک

ميثم

شعرت را خواندم الان چون ذوق زده شدم که مشکل حل شد هيچ نفهميدم ( مثل قبل )

بلوط تلخ

سلام دوست خوبم ! ببخشيد که حالا اومدم ... تولدت مبارک !

بلوط تلخ

اميدوارم که اين سال های باد صفت رو به خوبی و با موفقیت پشت سر هم طی کنی ! ممنون از این که به من هم سر میزدید...راستش شعر هم مثل همیشه بی نظیر بود ! همیشه لذت برده ام و الان هم !