شفيره يک درد

می گوید<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عاشق شده ای

می خندم

می دانم

که عشق

آرامش بعد از تهوع است

و شفیره یک درد

دیرهاست

در هزارتوی رگهای تنیده به هم

در اعماق خون آلود و تاریکم

زاده شده

و چون کرم ابریشمی آرام

در سکوت

مرا ذره ذره می بلعد

تا از وجودم

پیله ای بسازد

سخت

که در عمق دو متری

زیر پاهایت

گور او خواهد شد

 

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
you

بازم میام چی فکر کردی

علی

انگار از تو بطريت بالاخره فرار کردی نه؟؟ کجايی پسر؟!

gharibe ashena

سلام...عالی بود..بسيار عالي بود..گفته اند عاشق شده ای...اما بهتر از هر کسی اين را ميدانی که عاشقی..آنها گفته اند اما من چه؟ من چه ميگويم؟! آيا واقعا عاشقم!!!.....شاد باشيد

gharibe ashena

اين همه به شعرها فكر نكن روزي ، مثل موهاي من سپيد خواهند شد كمي به دست من فكر كن / كه به جاي قلم حالا عصايي با خود مي گرداند مثل سربازي برگشته از جنگ كه قفط زخم بزرگ سر خود را هديه ، به خانه مي آورد

gharibe ashena

تا كه بوديم نبوديم كسي//كشت ما را غم بي همنفسي//تا كه رفتيم همه يار شدند//خفته ايم و همه بيدار شدند//قدر ايينه بدانيم چو هست//نه در ان وقت كه افتادوشكست

gharibe ashena

زندگي چون گل سرخي است پر از عطر و پر از برگ و پر از خار .. يادمان باشد كه اگر گل چيديم.. . عطر و خار و گل برگ.. همه .......همسايه ديوار به ديوار همند

نسترن

سلام دوست قديمی يعنی انقدر سرت شلوغه که ديگه نميای.به هر حال اميدوارم هرجا که هستی حالت خوب باشه.اين و بدون که من هيچ وقت فراموشت نمی کنم.