Fast Food

زیاد مهم نیست که اسم رستورانش چی باشه یا دکورش چه رنگی باشه.اونا رو یه میز دونفره نشستن. درست روبروی هم. پسره غذاشو تا ته خورده ولی دختره نصفشو نخورده گذاشته و انگار قصد خوردنشم نداره فقط چند ثانیه یه بار یکم از نوشابشو با نی میکشه بالا. پسره دوتادستاشو گره کرده توهم و مثل یه پایه زده زیر چونش. درست به دختر که داره حرف میزنه خیره شده ولی انگار داره به یه چیزی پشت سردختر نگاه میکنه. یه منظره رویایی یا همچین چیزی. مثل کسی که از پنجره کوچولو و گرد یه هواپیما ابرای بیرونو با ولع نگاه میکنه....

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

<< اونوقت میرم پیش باباشو میگم من دخترتو میبرم چه بخوای چه نخوای چون دوستش دارم.میدونی اصلاً عاشقشم. بعدش عقدش میکنمو بدون اینکه از پلیس و این چیزا بترسیم میریم همه جارو میگردیم. دوتایی میریم از صبح تاشب سینما هرچی بخوایم فیلم میبینیم و اصلاً به  تاریک شدن هوا هم اهمیت نمیدیم بعدش اگه فیلمه ترسناک باشه اون دست منو میگیره چون میترسه و من دستامو میذارم رو چشماش که جاهای ترسناکشو نبینه. میریم لب دریا قدم میزنیمو یواشکی اگه شد یه گوشه ای دوتایی شنا میکنیم و اون خودشو میزنه به غرق شدن بعد من میپرم و مثلاً نجاتش میدم بعدش بازم مثل بچه ها میخنده همونجوری که خیلی دوست دارم. >>

 

دختر: کجارو نگاه میکنی حواست به منه؟ نکنه بازم یه دختری چیزی دیدی حواست پرت شد آره؟ خلاصه گفته باشم من لباسم اون شب باید زیتونی روشن باشه حلقه هم که قبلاً بهت گفتم از کجا باید بگیری بعدشم تو هیچ آرایشگاهی غیر از همونی که خودم بهت گفتم پا نمیذارما. گوش میدی یا نه؟

پسر: هان؟ آها. آره گوش میدم.

 

<< هر روز که از سرکار برمیگردم براش یه بستنی میگیرم از همونا که خیلی دوست داره با یه شاخه گل اونوقت وقتی میرسم اون میپره و بغلم میکنه چون دلش خیلی برام تنگ شده و بعدش زنگ میزنیم که چندتا از فک و فامیل یا دوست و آشناها بیان پیشمون یا ما میریم سراغ اونا و باهم میریم پارکی چیزی و دور هم میشینیم کلی میگیم و میخندیم بعد وقتی آخر شب داریم برمیگردیم خونه اون تو راه خوابش میبره چون خیلی خسته شده و من از تماشا کردنش تو خواب کلی کیف می کنم. >>

 

دختر: بالاخره لباس عروسو از بین اونایی که مینا عکساشو داده بود انتخاب کردم نمیدونی چقدر خوشگله. یادم بنداز برگشتیم نشونت بدم. فقط من از حالا ماتم گرفتم که با این خواهرت چه کار کنم که خودشو تو همه کارا قاطی میکنه توهم که هیچی بهش نمیگی انگار نه انگار.

 

<< بعدش یه روز اون میگه که دلش یه بچه کوچولو میخواد منم که از خدا میخوام. تو اون نه ماه نمیذارم دست به سیاه و سفید بزنه اونم هرشب از من چیزای عجیب غریب میخواد منم با اینکه میدونم میخواد خودشو لوس کنه و هیچ ربطی به ویار و این حرفا نداره ولی هرجور شده همه اون چیزارو براش گیر میارم اونوقت یه شب حالش بد میشه و من کلی هول میکنمو به همه زنگ میزنم نصف شبی بعدش میرسونمش بیمارستان و خودم هرجور شده میرم بالا سرش تو اتاق عمل و دستشو میگیرم که آرومش کنم بعدشم دوتایی واسه بچه یه اسم خوشگل پیدا میکنیم و کلی سر اسمای مختلف باهم کل کل میکنیم و می خندیم همونجوری که الان بعضی وقتا که الکی قهر میکنیم باهم یهو هردومون باهم میزنیم زیر خنده و یه ساعت کر کر میخندیم. >>

 

دختر: راستی این فامیلات پانشن از فردای عروسی خراب شن سرمونا من اصلاً حوصله مهمون و مهمون داری ندارم مخصوصاً اون خاله هات خیلی دهاتین من یه دقیقه هم نمیتونم تحملشون کنم به خدا. با اون فامیلای امّلت میترسم شب عروسی آبروم بره آخرش.

 

<< هر وقت که یه چیزی برای بچه بخرم یه چیزیم واسه اون میخرم چون میدونم خیلی حسوده ولی اولش بهش نمیدم تا یکم اذیتش کنم بعد وقتی که بهش میدم میپره بغلم و خودشو برام لوس میکنه و بعدش هردومون اول دوستیمون می افتیم و من بازم بهش میگم که اونو بیشتر از همه دوست دارم حتی از بچه >>

 

دختر: میگم نمیشه دوتایی بریم خارج زندگی کنیم یه جایی که هیچکی نباشه؟ مثل کیانا اینا. برام آفلاین گذاشته بود نوشته بود باهم رفتن کنسرت جدید آیدین میگفت نمیدونی چقدر از نزدیک خوشگله پدر سگ. هان؟ نمیشه؟ حواست کجاست بابا با توام

پسر: چی؟ ببخشید حواسم پرت شد

دختر: دارم میگم نمیشه بریم خارج؟

پسر: خارج؟ خوب آره میتونیم مثلاً بریم هند اونوقت میبرمت تاج محلو ببینی منم داستان ساختنشو برات تعریف میکنم. میدونی داستانشو؟

دختر: بی خیال بابا شروع نکن دوباره. همیشه بزن تو ذوق آدم. بریم هند قاطی اون سیا میاها هزار جور مرض بگیریم؟ به دوستام بگم رفتم هند؟ جای بی کلاس تر از این پیدا نکردی نه؟

پسر: نه بابا همینجوری گفتم خوب بریم یه جای دیگه

دختر: ولش کن بابا اصلاً این چیزا به ما نیومده. مردم شانس دارن

پسر: حالت خوبه؟ خودت گير ميدی بعدش ميگی ولش کن. فیلم شروع میشه ها بقیه غذاتو نمیخوری؟

دختر: نه بریم فقط تو سینما یه بستنی بگیر برام

پسر: از همونا که خیلی دوست داری؟

دختر یه ادایی در میاره انگار که عصبانیه. شیطونیش گل کرده و پسره قبل از اینکه دختر جواب سوالشو بده میفهمه که قضیه چیه و انگار داره خودشو واسه عکس العمل نشون دادن آماده میکنه.

دختر: نخیر هیچم دوست ندارم. من فقط یکیو خیلی دوست دارم

پسر جعبه دستمال کاغذیو بر می داره و یه جوری ادا در میاره انگار میخواد باهاش بزنه تو سر دختره. یه خنده نصفه و نیمه رو صورت هردوشون پیدا میشه

پسر: مگه نگفتم از این لوس بازیا در نیار پر رو؟

دختر: اِ اِ اِ پس خودمو لوس نکنم دیگه؟ یادت باشه خودت گفتیا

یهو خنده رو صورت هردوشون محو میشه مثل دانش آموزایی که تا معلم میاد تو کلاس فوری جدی میشن

دختر: میگم علی

پسر: جونم؟

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: منم خیلی دوستت دارم کوچولو. پاشو بریم فیلم شروع میشه ها.....

 

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن

سلام اقا حنيف به طور ديکتاتوری شديد روز جمعه صبح ساعت ۱۰ جلوی در اول جمشيديه منتظرتم.می تونی با دوستت بيای البته از نوع مونث.

setareh

سلام....خوبی؟//...ببخشيدبازم...من ديراومدم...معذرت.....ميگمااين متنت داستان بودياواقعيت/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....خوش باشی عزيزم...بای

sara

سلام ممنون از حضورت خوشحالم کردی***چه شیرین آمدی شوری به دل انداختی رفتی نگاهی کردی و کار دلم را ساختی رفتی*** سوار اسب ناز از ره رسیدی لیک در یکدم*** سمند حسن را با دلبری ها تاختی رفتی*** نشستی ساعتی چون شمع در جمع هوسبازان*** ولیکن عاشق دیوانه را نشناختی رفتی*** نسوزد گلبن حسنت که با دامن کشیدن ها*** نمی دانی چه سوزی در دلم انداختی رفتی***شاد باشی

mehrdad

خيلی افرين...حال کردم....شاد باشی..

نسترن

سلام بابا تنبل چرا انقدر دير به دير می نويسی؟گفتم شايد اين چند روزه يک سری بزنی عکس ها رو ببنی؟البته من تازه ديشب با هزار بدبختی فرستادمشون که البته همش نيست.حالا بازهم بقيه اش رو می فرستم.

نسترن

سلام ممنون از ابراز همدرديت.راتی امروزت هم خيلی خيلی مبارک.شب عيده ديگه...

ساروي كيجا

سلام . دارم همين جور يکی يکی می خونم می رم پايين . خيلی بامزه است همه چی . البته اومده بودم اينو بهت بگم : تو اگه زشت بودی می رفتی مانکن بشی تو فشن شو جلوی همه ی دنيا رژه بری ؟؟ رييس جمهور بايد نمونه ی همه ی مردم توی ويترين بي المللی باشه . هيچ وقت آفريقایی ها رييس جمهور سفيدپوست انتخاب می کنند ؟؟؟ و از همه ی اينها گذشته تمام ملت ايران دارن به اين يارو می گن عنتری نژاد و به سير تا پياز قيافه اش فحش می دن ، اما چون عادت به مخالفت دارند اگه يکی مثل من بياد رسما درباره ی زشتی اين آدم اظهار نظر کنه ، يهو همه عاشق و دلخسته ی سيرت طرف می شن .

نسترن

خداييش معرفت و حال می کنی؟منتظرم مطلب جديدت رو ببينم.اگه تو زن گرفتن هم انقدر تنبل ياشی؟؟؟؟؟چی می شه!

مهدي

سلام - ممنون كه سر زدي به من -