عبور

سلام

فکر کنم حدودای يه سال پيش بود که قول دادم بزودی يه شعر از پدر مربوطه بذارم که فرصتی دست نداد اما حالا اينکارو ميکنم تا هم حال و هوای اينجا عوض شه و هم پس از ماهها تحمل شروورهای من يه شعر درست و حسابی رويت بفرماييد تو اين وبلاگ.....

بايد از سايه گذر کرد شبی

با دلی گرم

پر از شوق

تن ملتهبی

بايد از کوچه دلبستگی کهنه گذشت

و به سر منزل يک آسايش مزمن ننشست

و سر از پيله برون کرد به شوق

و فرو شد به دل گودترين نقطه آب

بايد از خيس شدن ترس نداشت

دل به دريا زدن از رند خرابات آموخت

کودک پاک درون را به تحرک واداشت

بايد از بازی آن کودک ديرينه

به وجد آمد باز

                     بچگی بايد کرد

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
gharibe ashena

من آفتاب درخشان و ماه تابان را بهين طراوت سرسبزي بهاران را زلال زمزمه روشنان باران را درود خواهم گفت صفاي باغ و چمن دشت و كوهساران را و من چو ساقه نورسته بازخواهم رست و درتمامي اشيا پاك تجريدي وجود گمشده اي را دوباره خواهم جست

maryam

من قصد آبروريزی نداشتم. چيزی رو که از آدم های معتبری شنيدم نوشتم. ریپورتر ديگه؟! البته خودم رفتم اونجا...

نسترن

هنوز ارادت اين آفا حنيف به شعر پدر تموم نشده؟

ریحان

پاک يادمون ميره اون کودک تنهای بغض کرده را که توی دلمون جا خوش کرده....نمی ذاریم باشه...بس که بستيم...بسته ايم....خسته ايــــــــم........مرسی رفيق...خيلی با اين شعر تازه شدم....خيلی...

هيربد

بله.. بله... بايد! اما چگونه؟

saleh

salam hanif jan eradat daram shere zibaii bood az rahnamaiiat mamnoon say mikonam behesh amal konam rasty eydeha !! eydet mobarak age omadin inja ke hich age naiomadi az tarafe man be khanevade eydo tabrik begoo sale khoshi dashte bashi

mehrdad

سلام....خوبی رفيق....عيدت مبارک....شاد باشی...

nika

معلومه که يه بابا اينو نوشته!-چشمک- راستی بی معرفت تر از خودم سال نوت مبارک ها!