کاش می شد ...اما...

سلام

بازم دير آپ ميکنم و طبق معمول از اونجا که خيلی با ادب تشريف دارم از همه عذر خواهی ميکنم به خاطر اين تاخير. خب اين دفعه اول ميريم سراغ کامنتهای شما...اول خدمت اونايی که فکر ميکردن اينجانب دخترم و وقتی گفتم ريش دارم هزارتا علامت تعجب و از اينجور چيزا تو کامنتشون رديف کردن عرض ميکنم که بنده پسر هستم(البته حالا ديگه مردی شدم واسه خودم04.gif) و اگه باور ندارين از مامانم بپرسين.

از نرگس خانوم برای اينکه با بی توجهی به قوانين کپی رايت بدون اجازه از اسمشون در شروورهای بی دمب و دسته خودم استفاده کردم عذرخواهی ميکنم21.gif

خدمت رامينا خانوم که گفتن کامنتارو جواب نميدی عرض ميکنم که من جواب نميدم دونه دونه ولی همشو ميخونم نشون به اون نشون که تو ۱۰تا پست آخرم برای سه تاش نظر دادی....حالا ديدی ميخونم؟

به آقا مهرانم معروض ميدارم که اين دون خوان که همه ميگن معنيشو تو فرهنگ لغت ميتونی ببينی ولی اون دون خوان که منظور منه يه جادوگريه که يه بابايی به اسم کاستاندا رفته يه مدت باهاش زندگی کرده و يه شروورايی(ديدين فقط من شروور نميگم؟13.gif) دربارش نوشته که از قضا من خوندم و همينجوری خوشم اومد و باقی قضايا.....

آقا ميلادم درباره دون خوان يه چيزايی فرمودن که البته فرمايشات ايشون به همون معنی اول مربوط ميشه که تو فرهنگ لغت هست و غيره(هروقت حوصله توضيح دادن نداری اين غيره به کار مياد04.gif)

راستی آقا صالح گل و گلابم که پسر عمه مربوطه اين جانب هستن مارو شرمنده کردن که تشکر ميکنيم و آدرس وبلاگ قشنگشم اينه:  zigorat.blogfa.com

در پايان از همه بروبچ که نظر دادن کمال تشکرات رو دارم و از اينکه قدم رنجه ميکنين و مياين اينجا خيلی ممنون و از اينجور تعارفا که ديگه بقيشو خودتون بهتر بلدين

اينم شروور امروز:

کاش می شد...اما....

 

کاش می شد

گاهگاهی

خاطره را هم وجین کرد

از کشتگاه ذهن

کاش مزرعه فکر همه

بی مترسک می بود

 

کاش در اوج هجوم نور و مغناطیس

بازهم

هر از گاهی

در نگاه هم خیره می ماندیم

 

کاش زیر آوار خاکستری این دوران

دست کم شیشه عینکهامان

رنگی بود،

گاهگاهی راست می گفتیم،

پاره های قلب یکدیگر را

جمع می کردیم

و کمی

بی دغدغه می خوابیدیم

 

کاش از پشت حصار ترافیک

چشم بعضی از ما

درد یک کودک کمسال گدا را

می دید

کاش می شد

دست کم در رؤیا

عشق را باور کرد

 

کاش می شد

...ایکاش...

....اما.....

 

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان ( دیوان عشق )

نام خوردن . نان شکستن . نان بودن . / سلام . به قول بعضی ها کاش ر کاشتيم سبز نشد . ولی بايد اميد داشت. بد نيست به وبلاگ ما هم سری بزنی . موفق باشی

نسترن

سلام خدمت آقا پسری که حالا برای خودش مردی شده.ايشا لله قراره کی شيرينی عروسی به ما بدی؟مامانت که می گه هر کار می کنم راضی نمی شه...(چشمک)

پارسا

حنیف جان فقط یه چیز بگم، اگه نرگس نبود که اصلا شعری نمیگفتی.

narsis

bazam be marame agha parsa

narges

حق با شماست اقا پارسا خوشحالم حداقل يکی فهمید چشمک

مهشيد

سلام...اره واقعا من کف کردم وقتی فهميدم پسری...نميدونم چرا ولی ازت تصور يه دخترو داشتم....حالام که چيزی عوض نشده...اين کلمه ای هم که گفتی در خيلی از مواقع به ذهن ادم مياد ولی به نظر من يا حقيقتا يه کلمه ايه که هيچ وقت به واقعيت نمیپيونده اره منظورم همين( کاشکی)( ايکاش) هستش...شاد زی

گواندا

سلام،....آآ..اول -نمی دوونم همیشه اول نوشته ها چی باید نوشت،خب از همون حرفا که همه میگن و شاید دوست دارن بگن و البته همه من دوست دارند بشنون:"هر چی دوست داشته باشی می تونی از طرف من واسه خودت آرزو کنی"دوم-وبلاگت هر چند ساده است ولی خووبه يعنی حد اقل يه چيزی هست تو شهر کورا يه چشمی ادشاست.

گواندا

شعر هات يک کمی يا شايدهم بيشتر به سهراب ميزنه تریپش.مخصوصا توی تقابل انسان و تکنولوژی شعر هايی که زور زدی و گفتی در مقايسه با شعر های قبلی ات کمی تابلو ه.و يه چيزه ديگه اينکه متن های خودت از متن های به اصطلاح صميمی ات بايد بهتر باشه و يم چيزی که من بهش اعتقاد دارم اينه که آدم ها با زور زدن اونی نميشن که ميخوان تا وقتی که اونی نشن که ميخوان - الان يک کم ديرم شده - موفق باشی

nika

بابا باز خوبه فکر می کنن دختری من چی بگم که اکپرا می گن من پسرم؟!

پارسا

مستر گواندا، اول اینکه شعرها همه مال حنیف هستن و توش شکی نیست. سهراب اگه یه کمی جرات داشت شعرهاش شبیه شعرهای حنیف میشد. در ضمن نرگس خانم، مشتاق دیدار. دیگه نمیبینیمتون. راستی سلام ما رو به مرجان خانم برسونید.