رؤيای بی سر

شامگاهی سرد خورشيد را دوباره در افق برف سر می برند و من اينجايم جريان خون و درد پيچيده در رگ و پی می جويم در شوری اشکهای يخ زده ام بوسه آخرين تورا چون طعم هميشه تازهُ ميوهُ ممنوعه می دانم فردا خورشيد بی سر دوباره سر بر می آورد در امتداد غريزی بشريت اما برای من طلوعی دوباره نيست زيرا که من برای هميشه رؤيای عاشقانه خود را در پيش چشم حقيقت سربريده ام

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
setareh

سلام ...خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...ممنون سرزدي...ببخشيدديرسرزدم....شعرزيبايی بود....ولی اگه همين روياهای عاشقانه نباشندزندگی بی روحه....قبول نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...خوش باشی..بای

نسترن

سلام دوست خوبم مثل هميشه تلخ بود هرچند زيبا بود.اما تن آدم يخ می کنه وقتب اين شعر رو می خونه.

ریحان

واژه عشق حتی در خونمستی عشق زيباست...«ماياکوفسکي»...هی رفيق...آخرش تموم ميشه...دلتنگيا رو ميگم...

ریحان

حواسم خيلی پرته...تصحيح می کنم.../واژه عشق حتی در خونمستی جنگ زيباست/.............

gharibe ashena

ما همان کودکاني هستيم که "عمو زنجير باف" بازي ميکرديم و "گرگم به هوا" ، و چقدر ميخنديديم ... کودک دلم بيقرار گذشته هاست.. کودک دلم باز هواي کودکي هايم را کرده.. کودک دلم گريه ميکند و ميخواهد"عمو زنجير باف"بازي کند . کاش دوباره کودک بودم کاش دوباره بازي ميکردم کاش دوباره داد ميزدم : عمو زنجير باف زنجيره منو بافتي؟.. جوابم را بده ... بگو : بعله .. بيا تا دوباره کودک باشيم . جوابم را بده تا کودکان دلمان دوباره بازي کنند .. از تو خواهشي دارم که تو را آخرين خواسته ي من است ... براي دلت پنجره اي بساز تا گاه پرنده کوچک دلم ، خسته از بار درد لحظه هاي غم ، پشت پنجره ي دلت به تماشاي تو بنشيند که کودکانه شانه بر آبشار زلفهاي سياهت ميکشي . گاه پنجره ي دلت را باز کن تا پرنده ي کوچکي برايت آواز بخواند و لبهايت را به لبخندي آشنا سازد ... هميشه باور کن که رفته ام ولي من هميشه پشت پنجره ات دعا خواهم خواند و خواهم گريست . و تو خواهي ديد که پرنده اي چه عاشقانه آواز ميخواند ... و تو لبخند خواهي زد

gharibe ashena

سلام دوست من...خوب هستی؟ شعرتون خيلی قشنگ بود.. اما غمی داشت بس سنگين...حتی سنگين تر و غمگين تر از تجسم سر بريدن رويای عاشقانه!!! بابت تاخير هم شرمنده ام...منم بعد از مدتی آپ کردم خوشحال ميشم تشريف بياريد .....منتظرم( خواهر حقيرتون)

امید

ببينيم تو با اين غصه خوردن هميشگيت به کجا ميرسي.مگه چند وقت توی اين دنيايی که همون مقدارشم داری به خودت تلخ ميگذرونی؟بگذرون!تلخ بگذرون!واسه هيچ کس فرقی نمی کنه!اصلا خودت رو بکش.فقط خودت رو آزار ميدی.اطمينان داشته باش که هيچ کس نه واست کف ميزنه نه گريه می کنه.از نظر آدما:برو بمير!يکی از آدما کمتر بشه! بهتر!

محمد فاطمي

سلام گر جفا ديدي قدم ديگرمنه. ور وفا ديدي دل ازمابرمدار به چارلی سربزن.

ریحان

خوشحالم که خوشحالت کردم دوستم....